
سهم من که طعمه شدم چی
از این و اون رونده شدم چی
صبرکن نرو حرف دارم باهات
پس ناشر دلنوشته هام چی
ساعت ده دقیقه به پنجه
فرق نداره که چنده
مریضیکه قرصاشو میشمره
چاره ی مرضاش سمه
شدم بچه ای که با خداقهره
پیرمرد قصمون دوره گرده
دلی که شیشه بود الان سنگه
مهم نی با کی تو جنگه
سینه شکافته قلبه تو چنگه
از تموم دنیاش دلخوش به رنگه
نقاشیاش چرا تمش سرده
اون خالکوبی که عاشق رنگ زرده
جای دریارو مداد پلی کروم فابرکستل
پرکرده
الان اوایل فروردینه
خودت میدونی دل من بد غمگینه
شاه بیت نوشته ها کرد زخمی دل
ولی توکه میگفتی زندگی هردنبیله
ی دل میگه تنها قدم بزنم برم
از این خیابونا بگذرم مگه
چندبار دیگه قراره بشکنم
خیلی وقته قول دادم دیگه نشکنم
لبی رو که لبخند نداشت
ازش بکنم فکر کردی تو قدم اولم
من با کفتارا جنگیدم
نکه سلطان باشم نه
رفیق
اینامقدمه قصمن
ی تراژدی سردرگمم
آخرای داستانم ی کالبد
رو نیمکت من
ضربان اکولیزرای نوسان قلبمم