
دیشب وا کردم پنجره رو
یکم هوا بیاد تو اتاق گرم منو
شاید بتونه خالی کنه این حنجره رو
ازین دود سیگار که پره تو صحنهی جرم
گفتم صحنه جرم،منظورم این اتاقه
که توش رویاهامو کشتم زیر نور این چراغه
که شاهد این قتل بودو منم شدم قاتل
بخدا من نمیخاستم این قانون اینجاعه
تو این چاردیواری من ع یه جاهایی رد شدم
که بهش میگن انتها توی دنیای رنگ شدت
انگار حبس ابد خوردم تو این اتاق مسخرم
یه وقتا رد میده مغزمو میرم سراغ دفترم
نمیخوام ورقام مثه خودم خماری پس بدن
کلمه هام ک ارزو نیستن توی قفس برن
همه دلخوشیا زدن ب سینم دست رد
کسی چه میدونه شایدم خودم مقصرم