
کاشکی از حادثه نبودنت شب بمیره
تا زخم هر خاطره ای با پرسه ها خو نگیره
کاشکی این ثانیه ها زودتر به آخر برسن
تا لحظه ها مرگ من و کمتر به آتیش بکشن
کاشکی از قصه تو میشد یبار جدا بشم
تا در سکوت خاطره در لحظه ها رها بشم
پشت سر خاموشه دنیا اما من همیشه اونجام
تو نگفته بودی فردا نیستی بی تو من همینجام
فکر هر لحظه حضورت با منه ببین چه تنهام
میزنم دری که بسته اس بی هدف مثال موج هام
چه بمونم چه بمیرم تو شدی تموم دنیام
کاشکی از نگاه تو میشد یه بوسه ای گرفت
تا لحظه های بی تو هم نشه بهونه ای گرفت
پرم از حرفهایی که نگفتم و شاکی شدن
چه پشیمونی تلخی که باید ها کاشکی شدن
حرف تکراری اما اگه نگم دق میکنم
دوباره فرصتی بده تا حرف و ثابتش کنم
برگهای زرد پاییز بی تو رنگشون سیاهه
رقصشون تو باد و بارون حس ناله از گناهه
بی تو کاج سبز باغچه مرده از هجوم برفها
نه بهاری نه خزونی واسه من تمومه دنیا