
کوچه ها خالی شد از داد و هیاهو
آخر قرنی که دنیا شده جادو
خنده خشکیده شد از قصه اشک ها
رو لبی که بسته شد به دست بغض ها
نحسی سیزده همینه حتی قرنش
میزنه زخمش و حتی ته خطش
همه تنها مثل سابق اما اینبار
از تولد یه کابوس که گرفت جهان ما رو
دیدیم و شنیدیم از مرگ طعم ساده رفتنا رو
بشنوید فریاد ما رو میشه فهمید جنگ سرد روزگار و
اشک و لبخند حال خوب…
وقتی یک حادثه دنیا رو میگیره
قلبها نزدیک میشه تنهایی میمیره
میشه این حادثه رو هدیه ببینیم
وقتی همدردی بی مرز و میبینیم
دنیا تاریکه ولی داره یه خورشید
مثل دلهای من و تو با یه امید
با همه خوب و بدش مثل یه آواز