
من و تو قصه ی یک کهنه کتابیم، مگه نه؟
یه سوالیم ، یه سوال بی جوابیم، مگه نه؟
یه روزی قصه ی پرغصه ی ما تموم میشه
آخرش نقطه ی پایان کتابیم، مگه نه؟
پشت هم موج بلا میشکنه و جلو میاد
وای بر ما که رو آب مثل حبابیم، مگه نه؟
کی میگه ما با همیم، ما که با هم جفت غمیم
دو تا عکسیم و به زندون یه قابیم، مگه نه؟
ای خدا ! ابر محبت چرا بارون نداره؟
آسمون خشکه و ما تشنه ی آبیم، مگه نه ؟
کار دنیا رو که چشمم دیده بود گفت به دلم
ما دو تا پنجره ی رو به سرابیم، مگه نه ؟
اگه تا دامن خورشید خدا هم برسیم
آخر از بوسه ی خورشید کبابیم، مگه نه ؟