
دست مریزاد که بی من میتونی
منو از توو سرت مییپرونی
کاش یکم از مریضیم بدونی
میری موهای من گندمی شه
کار من بغض و سردرگمی شه
عاشق شاعر مردمی شه
واسه قلبم تو فرمانروایی
این همه زل زدم پس کجایی
از خودی میخورم دردم اینه
بسمه این همه بی وفایی
خسته ام وای عجب ماجرایی
دل که از سنگ و آهه نمیشه
دل تو غم ها پناهنده میشه
عاشقت بی تو خواننده میشه
توو خودم بی تو دادگاهی میشه
من به جای تو هم قاضی میشه
تا به زندون تو راضی میشه
واسه قلبم تو فرمانروایی
این همه زل زدم پس کجایی
از خودی میخورم دردم اینه
بسمه این همه بی وفایی
خسته ام وای عجب ماجرایی