
میگم از قلب سنگینم
ندارم حس جنگیدن
نمیگم قصه پری نه
گاهی خوبه حس پریدن
وسط خنده هام یه مکث سکوت پر اضطراب
ندارم ترس از اجتماع تا شب بزنه قید مارو
اومدم پله هارو
یاد گرفتم قصه هارو
تا بگیرم حس کارو
ثبت کنم این لحظه هارو
قسم به لحظه هامون
تو گوشم اروم اروم
میپیچه زمزمه و پچ پچای باد و بارون
نگام به استکاننصفه ویسکی روی میزم
سیگارم قرمزه مث چشامه بعد ویدم
مهم نی فکر فردا تا امروزم رو سفیدم
سبک کوله بارم مُس به سمت قله میرم