
چشات از حال تو میگفت
که میری و دلت خونه
تو دلگیری از این دنیا
از این دنیای وارونه
من اما در به در بی تو
با چشمانی پر از خواهش
چو موجی در دل دریا
پی ساحلِ آرامش
بینوا دل من است و این همه تنهایی
دم رفتن صدات لرزید
میدونستم که آشوبی
تو ای تقدیرشوم من
مرا مسپار به نابودی
از اون روزی که تو رفتی
همیشه غرق تشویشم
اگر چه فرض محاله
ولی بازم بیا پیشم