
متن آهنگ حکایت خیلیامونه امیر Iras
حکایت خیلیامونه مخا درگیرو لبا خندونه اره حکایت خیلیامونه
حرفا شیرینه دلا یخ بندونه اره
حکایت خیلیامونه هوا روشنه تاریک این خونه اره حکایت خیلیامونه
بایدپاشی بزنی رو دست زمونه پسر
بعضی وقتا ساکت توو فکرو خیالم
هر کی منو میبینه فکر میکنه بیخیالم
از همهی ادمای دورمم من فرارم
حوصله هیچ کسو حتی خودمم ندارم
مثل کرم افتاده بودن به جونم
نه میشد داد بزنم نمیشد بخونم
مثل زالو چسبیده بودن به پوست و جون و خونم
نه میشد که برم نه میشد بمونم
دور و ورم یک ادمای هستن
که دوست ندارم دلشون بشکنه از من