
فراموش کن تو هر چی ک یه روزی بین ما بودش تموم شد
دلت با من نبود انگار فقط حسی ک بت داشتم حروم شد
دارم از زندگیت میرم بهم مهلت بده خودخواه بی احساس
باید آروم کنم احساس قلبم رو بفهمه ک دیگه تنهاست
تو این شهرو خیابوناش منم که با سکوت و گریه همدردم
واسه خوب کردن حال خودم اینجا همه راها روگم کردم
من اینجا یخ زدم بی تو با این قلبی که از کار تو جا خورده
داری راحت میری انگار حواست نیست یکی اینجا دلش مرده
هوای ابری و بازم تو رو یادم میاره گریه ی بارون
نمیدونم چه حسی داره این لحظه برات با اون
درسته مال من نیستی ولی این روزا رو دلتنگ تو میشم
میدونم حال تو خوبه دیگه حتی نمیخوام که بیای پیشم
تو این شهر و خیابوناش….