
واسه رهایی باید شکست درِ زندونِ قلبتو
من نتونستم هنوز ولی میبینی میتونم
من هر بار هر کاری کردم برگردم اما
راهمو سَد کردن ، گردن خطا بود
ولی میبینی بازم زدن گردن گشتم
دنبالِ خودم گشتم ، توو کوچه ها خیابونا
میشه با ، گرفتن خیالو با واقعیت
واقعیتا خیالن و ، حالا واست که میمونه
کی میتونه توو دلِ تاریکی
توو اوجِ سیاهی واست از امید بخونه
کی میتونه فقط واسه تو بمونه
بدونِ بهونه جوری که آخرش نگی
واسه امثالِ تو خوبی حرومه
بدِ زمونه ، دیگه امونِ حرفی نی
تا میای حرکتی بزنی وقت تمومه
ولی اینی که ببازم جنگِ ما میره واسه وقت اضافه
من خیلی از این بدتر ها رو دیدم
دیگه جلوت وا نمیدم هر چی خوابه دیدم
وقت تعبیرشونه
یکی یکی میگیرم آرزوهامو نشونه
میشه توو راه زیرِ چِشَم کبود
ولی قانونش اینه که هر چیو که میخوای
واسش بجنگی تا قطره ی آخرِ خونت
من میرم میرسم با اینکه مسیرم دوره و
مطمئنم آخرین مشت زیرِ فکشونه