
گفتی که نبض عاشقی عمیق ترین گناه ماست
آوارِ خاطراتمون هجوم این فاصله هاست
من از تبار خستگی تو از تبار عاشقی
برای باورم به تو دل میکنم از عاشقی
هم بندِ خاطرات تو پایان یک بیراهه هست
چشمای آشنای تو تصویر این زمونه هست
آغاز بی پایان من خیالِ با تو بودنه
اینجا تو این آشفتگی جایی برای موندنه
دستای بی پناه من دلتنگ آغوش توعه
این جای خالی تو دلم محتاج دستای توعه
من با تموم سادگیم چه ساده دل دادم به تو
همین برای من بسه همین که حس دارم به تو
هم بند خاطرات تو …