
این اتاق هر روز برام کوچیکتر از قبل
بی تو هر گوشش منو وابسته تر کرده
اینجا آخر به جفت پنجره ختم میشه
که یه عابر پشت اون از کوچه رد میشه
اون کسی که گفت از اینجا میره و هر چی که جا مونده رو همراش میبره
اون که با دروغ زخمامو میبست دلش از اتاق من کوچیکتره
من دیگه جونی ندارم که بخوام اونم بذارم
حتی اشکامم گرفتی که نمیتونم ببارم
هر چی که گفتی دروغ بود قلب تو خیلی شلوغ بود
من یه زخم خورده تنهام به شلوغی عادت ندارم
فرق نمیکنه کجام همه جا جهنمه
چهار تا فصل این اتاق فصل غصه و غمه
اینجا اینجوری نبود تاریک و سرد و سکوت
باعث این حال بد عشق سنگین تو بود
من دیگه جونی ندارم که بخوام اونم بذارم
حتی اشکامم گرفتی که نمیتونم ببارم
هر چی که گفتی دروغ بود قلب تو خیلی شلوغ بود
من یه زخم خورده تنهام به شلوغی عادت ندارم