
من شبو میزارم کنار صبح توی آغوش دنیا
میخوریم سور برا خواستها رد میشه از پوستو گوشتمون سرب
باید برای اثباتش شهرو بگردیم به نبال جرم
ترسوها زود میرسن حلاکت چون ندارن وجودی جنمو شهامت
نوشتهامه صنده نیازی نیست به شهادت
دائم میشنوم میبینم بقل گوشم چی میگن
باید فریاد بزنی صدات نمیاد از توی تابوت
واسه آرمشم جایی نیست گاز میدم میرم
توی دل ترافیک قلبم میزنه بی صدا نبض امادم واسه چراغه